مرحوم آقاى حجت يك وقت حرف خيلى خوبى در باب اجتهاد زد، گفت: اجتهاد واقعى اين است كه وقتى يك مسئله جديد كه انسان هيچ سابقه ذهنى ندارد و در هيچ كتابى طرح نشده به او عرضه شد، فوراً بتواند اصول را به‏ طور صحيح تطبيق كند و استنتاج نمايد، و الّا انسان مسائل را از جواهر ياد گرفته باشد، مقدمه و نتيجه (صغرى‏ و كبرى‏ و نتيجه) همه را گفته‏ اند، او فقط ياد مى‏گيرد [و مى‏گويد] من فهميدم صاحب جواهر چنين مى‏گويد، بله من هم نظر او را انتخاب كردم؛ اين اجتهاد نيست، همين كارى كه اكثر مى‏كنند. اجتهاد، ابتكار است و اينكه انسان خودش رد فرع بر اصل بكند. هميشه مجتهدها عده ‏اى از مقلّدها هستند، مقلّدهايى در سطح بالاتر. شما مى‏بينيد در هر چند قرن يك نفر پيدا مى‏شود كه اصولى را تغيير مى‏دهد، اصول ديگرى بجاى آن مى‏آورد و قواعد تازه‏ اى [ابداع مى‏كند]، بعد همه مجتهدها از او پيروى مى‏كنند. مجتهد اصلى همان يكى است، بقيه مقلّدهايى به صورت مجتهد هستند كه از اين مقلّدهاى معمولى كمى بالاترند. مجتهد واقعى در هر علمى همين جور است. در ادبيات اين‏جور است، در فلسفه و منطق اين‏جور است، در فقه و اصول اين‏جور است، در فيزيك و رياضيات اين‏جور است. شما مى‏بينيد در فيزيك، يك نفر مى‏آيد يك مكتب فيزيكى مى‏آورد، بعد تمام علماى فيزيك تابع او هستند. اين را كه مكتب جديدى مى‏آورد و مكتب قابل قبولى هم مى‏آورد كه افكار را تابع فكر خودش مى‏كند بايد گفت مجتهد واقعى.

                                               منبع :مرتضی مطهری تعلیم و تربیت ص7  انتشارات نورالزهرا

منبع : بشنو این نی چون حکایت می کند |مفهوم اجتهاد
برچسب ها : اجتهاد ,است، ,اين‏جور ,مجتهد ,مكتب ,مى‏آورد ,اين‏جور است، ,مجتهد واقعى